-
پشت چهره ها
یکشنبه 16 شهریور 1404 10:22
یادگیری کودک باید در بستر زندگی اتفاق بیفته امروز جایی کار داشتم که فکر می کردم خیلی زمان ببرد. ولی برخلاف انتظارم زود تمام می شود. حال خوشی پیدا می کنم. تصمیم می گیرم که با پیاده روی از این وقت بادآورده استقبال کنم. سرخوش و شادمانه راه می روم. به پارکی می رسم. ناگهان هوس می کنم به داخل پارک بروم و کمی هم در طبیعت سبز...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 9 شهریور 1404 09:47
گفت و گویی صمیمانه در ماشین! بعد از تمام شدن یکی از جلسه های آموزشی پسرم، الان یادم نیست که به چه دلیل منتظر نماندم که کلاس های پویا تمام شود تا با اتوبوس مدرسه با بقیه ی دانش آموزان به خانه برگردم. تصمیم گرفته بودم که پیاده تا اولین ایستگاه اتوبوس شهری بروم و اتوبوس سوار شوم. من با توجه به توصیه ی خواهرم در مورد لباس...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 2 شهریور 1404 10:40
کلاس تایپ به عنوان " کاردرمانی " در اولین خاطره ی سفر دومم به آمریکا نوشتم که ما فقط با هدف بهره گیری از امکانات کشور آمریکا برای پیشرفت توانایی های پسرمان به آن کشور رفتیم. به همین دلیل من از مدتی قبل از سفر، شروع کردم به پرس و جو از دوستان و آشنایانی که در آمریکا تحصیل کرده بودند. به خودم می گفتم شاید آنها...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 26 مرداد 1404 11:44
از آدما فراری یم .... امروز خیلی بسیار خوش شانسم ... و کمی تلافی روزهایی می شود که کسی حوصله ی حرف زدن با مرا ندارد. چطور؟ این طور که وقتی گفت و گویم با مرد مسنی که گیجی مرا با متلکی شیرین جواب داده بود { منتشر شده با تیتر " ماهی سی میلیون، کجای کاری خانوم!؟ " در پشت چهره ها } تمام می شود در حال بلند شدن از...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 19 مرداد 1404 10:31
با بچه ها در اتوبوس در ترم دوم برای پویا در کنار برنامه هایی خاصی که برای دانش آموزان کم توان ذهنی داشتند یک کلاس زبان انگلیسی با دانش آموزان غیر امریکایی و یک کلاس آموزش تولید ظرف های سفالی هم گذاشتند. من چند بار برای صحبت با معلم های این کلاس ها به دبیرستان رفتم. دبیرستان بزرگی بود که ساختمان کلاس های مختلفش با...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 12 مرداد 1404 07:49
از بچه های ما بهتر می خونه و می نویسه! نمی دانم شماهایی که خواننده ی پیگیر وبلاگ من هستید تا حالا متوجه شده اید که من یک پسر کم توان ذهنی دارم در سطح دیرآموز با بهره ی هوشی نزدیک به 89. و شاید بد نباشد بنویسم که دیرآموز به افرادی گفته می شود که بهره ی هوشی آنها بین 70 تا 89 باشد. سفر دوم من با خانواده ام به آمریکا با...
-
پشت چهره ها
پنجشنبه 2 مرداد 1404 15:32
ماهی سی میلیون، کجای کاری خانوم!؟ امروز خیلی خوشحال و سرحال آمده ام برای مصاحبه. چرا خوشحال و سرحال هستم؟ برای اینکه از چند وقت قبل دختر جوانی را که در پیاده رو بساط فروش زیورآلات دارد برای "پشت چهره ها" در ذهنم نگه داشته ام. حالا اینکه با من حرف می زند یا نه، مرحله ی بعدی است! سرکیف هستم چون امروز لازم نیست...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 29 تیر 1404 10:39
دنیایی به کوچکی یک اتوبوس آمریکایی ( قبل از شروع یادداشتی که تیتر آن در بالا آمده باید بنویسم که از این هفته به بعد خاطرات سفر دوم من به آمریکا را مثل گذشته در وبلاگ خواهم گذاشت. با این تفاوت که برای شروع، به سراغ خاطره ای می روم که آن را در زمانی که در آمریکا بودم با هدف چاپ در نشریه ای به زبان انگیسی نوشتم که امکان...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 22 تیر 1404 11:26
این اوضاع لایق مردم ما نیست امروز می روم تا با مرد کفاشی گفت و گو کنم که چند وقت پیش تصادفا در کوچه ای او را در مغازه اش دیده بودم و به نظرم آمده بود که برای مصاحبه ی "پشت چهره ها" مناسب است. چطور به این کوچه رسیدم؟ آن روز در آن محل قراری داشتم. من خیلی مقید هستم که همیشه سر وقت به قرارم برسم و خوشبختانه رفت...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 15 تیر 1404 09:06
بهمن سال 58 برگشتم درسم که آمریکا تمام شد منتظر بودم که مدرکم هم آماده شود و به دستم برسد تا بلیط بگیرم و برگردم ایران. وقتی مدرکم را گرفتم که همزمان شد با مدرک گرفتن اولین هم اتاقیم، تصمیم گرفتیم با هم به ایران برگردیم. بلیط خریدیم و سرخوشانه کارهای باقی مانده مان را انجام می دادیم تا روز پرواز برسد. مدتی بعد از...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 8 تیر 1404 10:48
به ایران برمی گردم دی ماه سال 1358 بود که تمام کارهایم در آمریکا تمام شده بود. مدرکم را هم گرفته بودم و دیگر واقعا آماده ی ترک آمریکا و برگشت به ایران بودم. وقتی یکی از استادان آمریکایی ام ( ما استادان اهل کشورهای دیگر هم داشتیم ) شنید که من می خواهم به ایران برگردم با تعجب و نوعی تغییر حالت در چهره اش که نفهمیدم از...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 1 تیر 1404 11:40
اومدیم دیگه گرفتار شدیم .... امروز تصمیم می گیرم به خیابانی بروم که پارسال در آن خیابان موفق شده بودم با یک تعمیرکار موتور کولر مصاحبه کنم. محله اش را می شود گفت از محله های قدیمی تهران است. وقتی یاد این محله می افتم کمی به خودم امیدواری می دهم که شاید باز بتوانم کسی را پیدا کنم که با من حرف بزند. نه مثل آن دو روزی که...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 25 خرداد 1404 09:35
مثل شمال خودمونه .... جزیره ی دوم ایالت هاوایی که انتخاب کرده بودیم دیدنی هایش بیشتر در خود جزیره بود. در نتیجه نیاز نشد که ماشین کرایه کنیم. یادم هست که از جاذبه های جزیره، باغی بود با انواع و اقسام مختلف گل و گیاه و درخت برای بازدید توریست های علاقه مند به طبیعت. با هم اتاقی یم در مسیرهای متنوع باغ قدم می زدیم و با...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 18 خرداد 1404 10:31
داشتم با زندگی خداحافظی می کردم در جزیره ی دوم که اسم هیچ کدام شان هم یادم نمانده روزی هوس شنا کردیم. ماشینی کرایه کردیم و به ساحلی دور از جزیره رفتیم. نقطه ی خلوتی پیدا کردیم که واقعا پرنده هم پر نمی زد. زیراندازمان را انداختیم. کمی نشستیم خیره به آب و کرانه ی ساحل. قرار شد اول من برای شنا بزنم به آب. فکر می کردم از...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 11 خرداد 1404 11:20
چند بار دور جزیره را گشتین؟ در دوره ای که اولین آپارتمان را با یکی از دانشجویان ایرانی خوابگاه گرفته بودیم روزی با هم برای خرید هفتگی خانه به سوپری رفتیم که در یک مجموعه ی تجاری بود. همان طور که در راهروها راه می رفتیم تا موادی را که نیاز داشتیم پیدا کنیم و بخریم در یک گوشه ای پیشخوانی دیدیم که فردی پشت آن ایستاده بود...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 4 خرداد 1404 09:43
کاش می آمدم بیرون ... وارد فروشگاهی می شوم که لوازم منزل می فروشد. فضای فروشگاه مانند دو اتاق تو در توست. در اتاق اول که من وارد می شوم مردی حدود سی و چند سالِ در حال قدم زدن است. سلام که می کنم حتی جواب سلام را هم نمی دهد. انگار نه انگار کسی وارد فروشگاه شده است. تا من شروع به صحبت نمی کنم اصلا نمی پرسد که چه کار...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 09:50
نکنه خودتون عمدا آتش زدین!؟ در برگشت به آمریکا از همان سفر به ایران که در مسیر فرودگاه با پیشنهاد غیر فرهنگی من! دو هلو از آن باغ معروف کندیم و خوردیم وقتی در فرودگاه از هواپیما پیاده شدیم و چمدان های مان را برداشتیم خیال مان راحت بود که ماشین هم اتاقیم در پارکینگ هست. سوار می شویم و باز شاد و خندان از یادآوری سفر...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 21 اردیبهشت 1404 09:31
هلویی با عطر و مزه ی هلوی ایرانی در این مدتی که در آمریکا درس می خواندم فکر کنم دو بار به ایران آمدم تا خانواده ام را ببینم. در یکی از این سفرها با هم اتاقیم با هم به ایران آمدیم. هم اتاقیم تصمیم گرفت که با ماشین خودش به فرودگاه برویم. می خواست ماشین را در پارکینگ فرودگاه بگذارد تا موقع برگشتن راحت به خانه برسیم. در...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 09:33
مزاحم شدم یا نشدم ...؟! امروز می روم تا با مرد دستفروشی که دیروز تصادفی او را دیده بودم مصاحبه کنم. دیروز وقتی از کنار بساط کوچک و جمع و جورش می گذشتم جنس هایی که روی بساطش چیده بود توجهم را جلب کرد. آن قدر که ایستادم تا از نزدیک بهتر ببینم. بیشتر مجسمه های کوچک تزیینی داشت. چندتایی هم غیرتزیینی. مثل چند نعلبکی با نقش...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 09:46
استخری در یک پارک جنگلی در شهر کوچک ما نزدیک دانشگاه پارک جنگلی ای بود زیبا و طبیعی. وقتی در آن قدم می زدیم و درختان قدیمی و پر شاخ و برگش را می دیدیم به من این احساس را می داد که در فضای طبیعتی خارج از شهر رفته ایم و قدم می زنیم. نه اینکه جایی باشی که با چند دقیقه پیاده روی برسی به دانشگاه و فضای سبز نگهداری شده ی...
-
سفر اول به آمریکا
یکشنبه 31 فروردین 1404 18:49
رابطه ی نیاز و جهت یابی شاید شما هم شنیده باشید که احساس نیاز به چیزی باعث رو آمدن یا کشف یک توانایی در انسان می شود که خودش می تواند از آن توانایی بی خبر باشد. برای من این تجربه در سفر اولم به امریکا پیش آمد. همان طور که قبلا هم نوشته ام که من در امریکا ماشین نداشتم و رانندگی نمی کردم. در ایران هم همین طور. بعد از...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 24 فروردین 1404 08:17
من آرامشُ در کنار سختی هاش می خوام ... ! تجربه ی قبلی ام در باره ی انتخاب پاساژ به اصطلاح شیک و مدرنی که نتیجه اش مصاحبه ی "من یه زندانی یم ..." شد اگر چه هم زمان گفت و گو و هم زمان نوشتن آن اذیت شدم ولی برایم مسیری شد برای رسیدن به "پشت چهره ها". امروز هم به پاساژ دیگری می روم. فروشگاه ها را یکی...
-
سفر اول به امریکا
یکشنبه 17 فروردین 1404 10:34
شهرگردی در آمریکا اگر خواننده ی خاطرات سفر اولم به آمریکا باشید می دانید که ما ( من و هم اتاقیم ) خیلی سخت و فشرده درس می خواندیم. برای جبران این خستگی ها زمانی که در آن آپارتمان کوچکی که بعد از بیرون آمدن از خوابگاه دانشگاه اجاره کرده بودیم زندگی می کردیم راهی به ذهن مان رسید. تصمیم گرفتیم در روزهای هفته با تمرکز...
-
سفر اول به امریکا
شنبه 9 فروردین 1404 07:11
داخل ماشین جلوی آپارتمان اولین آپارتمانی که با هم خوابگاهی ام اجاره کردیم هم خودش کوچک بود هم در فضای خیلی جمع و جوری ساخته شده بود. در کل فقط چهار یا پنج آپارتمان بود در یک ردیف کنار هم با یک زمین آسفالته ی خالی رو به روی آپارتمان ها برای پارک ماشین. من و هم اتاقیم در دو رشته ی مختلف درس می خواندیم. در نتیجه برنامه ی...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 3 فروردین 1404 10:01
قشنگِ، اگه بتونی بنویسی ... امروز می روم تا با مرد دستفروشی که جوراب و کلاه بافتنی مردانه می فروشد صحبت کنم. البته این بار دوم است که برای مصاحبه با او می روم. بار اول با اینکه مدتی در مسیر دستفروشی اش بالا و پایین رفتم پیدایش نکردم. سر آخر به این نتیجه رسیدم که لابد آن روز اتفاقی نیامده است. امروز او را در محل همیشگی...
-
سفر اول به امریکا
یکشنبه 26 اسفند 1403 11:11
بریم بازی کنیم؟ دوران تحصیل من در مدرسه و دبیرستان به روال سابق بود. یعنی شش سال دوران ابتدایی و شش سال مقطع دبیرستان. که البته الان دوباره برنامه ی تحصیلی به همان شکل سابق برگشته. من دوره ی ابتدایی و سه سال اول مقطع دبیرستان را در شهر آبادان گذراندم. در آن سه سال رشته ی ورزشی مورد علاقه ی من بسکتبال بود. عضو تیم...
-
سفر اول به امریکا
یکشنبه 19 اسفند 1403 10:35
تنیس یادم رفت .... در دانشگاه به ما گفتند که باید یک واحد ورزش هم بگیریم. برای این واحد باید یک رشته ی ورزشی را انتخاب می کردم. من در رشته ی تنیس ثبت نام کردم چون تا آن موقع هیچ وقت فرصت و امکان شرکت در کلاس های تنیس را نداشتم. خب، باید همین جا این را هم بنویسم که از لحاظ فعالیت های ورزشی در ایران، رشته ی ورزشی خودم...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 12 اسفند 1403 09:46
من یه زندانی یم ..... امروز برنامه ام این است که بروم در خیابان ها بچرخم تا یک نفر مناسب برای "پشت چهره ها" پیدا کنم. برف می بارد. با این حال می روم تا شانسم را برای مصاحبه امتحان کنم. از جلوی پاساژ بزرگ و خوش برو رویی رد می شوم. نمی دانم چرا همیشه فکر می کردم این پاساژ جای مناسبی برای کار من نیست. برمی گردم...
-
سفر اول به امریکا
یکشنبه 5 اسفند 1403 08:44
خوش به حالت که می دوی ... تا اینجای خاطراتم را اگر خوانده باشید حتما یادتان هست که چندین بار نوشته ام که برای قبول شدن در واحدهای دانشگاهی خیلی وقت می گذاشتم. ساعت ها روی صندلی می نشستم. هم خسته می شدم هم بدنم خشک می شد. خب، تنها راه عملی و راحتی که برای جبران آن نشستن های طولانی به فکرم رسید دویدن بود. باز یادم...
-
سفر اول به امریکا
جمعه 26 بهمن 1403 10:20
خورش فسنجان با آب انار یکی از برنامه های من برای استراحتِ ذهنم و جدا شدن آن از کارهایی که باید برای دانشگاهم انجام می دادم این بود که عصرها ساعتی در فضای زیبای طبیعت شهر می دویدم. یکی از روزها در حین دویدن متوجه شدم که باد گردوهای رسیده را به زمین ریخته. آن هم چه گردوهایی. البته نه از آنهایی که تا به زمین بیفتند از...