-
پشت چهره ها
یکشنبه 22 شهریور 1405 11:16
اگر یه روز کار نکنم ... هفته ی گذشته که برای مصاحبه رفته بودم و از دو نفر با دلایل مختلف جواب نه شنیده بودم با حس و حالی خالی و پایین داشتم برمی گشتم که در یک غرفه ی لباس زنانه فروشی چشمم به فروشنده که دختر جوانی بود افتاد. در غرفه دو مشتری بین لباس ها می گشتند و با فروشنده حرف می زدند. از نحوه ی صحبت و رفتار فروشنده...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 15 شهریور 1405 13:26
یه مرگ بی دردسر که ... با حال خوشی خودم را روانه می کنم تا فردی را بجویم که حاضر به گفت و گو با من بشود. به محل مورد نظرم که می رسم چرخ می زنم. مورد مناسبی را پیدا نمی کنم. باز می چرخم. فروشنده ای را انتخاب می کنم. اگر چه برای مصاحبه چنگی به دلم نمی زند اما ... ببینم چه پیش می آید. مردی است حدود 60 ساله که غرفه اش...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 8 شهریور 1405 12:27
پویا می خندیدی می گفتی دیگه بسه! یادم نیست چند وقت بعد از برگشتن ما از آمریکا بود که خواهرم برای دیدن خانواده به ایران آمد. روزی که به خانه ی ما آمد یک پاکت زرد بزرگ از کیفش درآورد و به پویا داد. از آن پاکت هایی که می شود کاغذ آ چهار را به راحتی در آن جا داد. روی پاکت با خط درشتی اسم پویا با حروف انگیسی نوشته شده بود...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 1 شهریور 1405 09:29
صحنه، خنده دار نمی شد ... همان طور که قبلا هم نوشته بودم من نه در سفر قبلی و نه در این سفر، در آمریکا رانندگی نمی کردم. در سفر اول چون در شهر کوچکی درس می خواندم برای انجام کارهایم خیلی به رفت و آمد با ماشین احتیاج نداشتم. ولی این سفر، هم شهر خواهرم بزرگ تر از شهر محل تحصیل من بود هم اینکه کارهای مان جوری بود که با...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 25 مرداد 1405 09:15
زندگی سخته ما از اون سخت تر باشیم امروز دارم می روم برای مصاحبه. کمی هم امید دارم که مصاحبه شونده ای پیدا کنم. چرا؟ چون چند هفته پیش بعد از مدت ها دختر جوانی قبول کرد که با من صحبت کند. گفت و گویم با او را روز 21 تیر ماه در وبلاگ منتشر کردم. خب، البته پس ذهنم به خودم گفته ام که اگر موفق نشوم باید بروم سراغ زنی که او...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 18 مرداد 1405 10:14
آبشاری از رنگ های سبز و زرد و نارنجی نمی دانم این اصطلاح را شنیده اید یا نه که می گویند فلانی دستش سبزه. که منظور این است که هر چه می کارد حتما سبز می شود و خوب رشد می کند. مادر من از جمله این دست سبزها بود. یادم هست به ایران که برگشته بودم یکی از روزایی که به خانه ی مادرم رفتم بعد از سلام و حال و احوال با هیجان و...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 11 مرداد 1405 09:32
مادرتون از همه بهتر کار می کنه! خانه ی خواهرم در آمریکا یک باغچه در جلوی ساختمان داشت و یک حیاط کوچک در پشت آن. در باغچه ی جلوی خانه گل و بوته کاشته بودند ولی ظاهرا هم خواهرم و هم همسرش مدتی سرشان خیلی شلوغ بوده چون فرصت نکرده بودند کسی را بیاورند که علف های هرز بین بوته ها و گل ها را بچیند. آنها هم از فرصت استفاده...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 4 مرداد 1405 14:33
گفتم من آدم جدی و پرکاری هستم در فروشگاه مروینز، روز آخر هر هفته برنامه ی کاری هفته ی آینده را به من می دادند. فروشگاه طبعا نوبت های کاری متنوعی داشت ولی من چون با اتوبوس رفت و آمد می کردم خواسته بودم که برنامه ی کاری من را روزانه فقط از ساعت نُه صبح تا شش بعد از ظهر بگذارند. به همین علت چون نمی توانستند ساعت کاری من...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 21 تیر 1405 09:49
شادترین روزم .... او را در رفت و آمدهایم در غرفه اش دیده بودم و به نظرم برای گفت و گو مناسب آمده بود. امروز می خواهم شانس خودم را امتحان کنم. به غرفه اش که می رسم می بینم در حال تماس است. ولی تا چشمش به من می افتد به خیال اینکه مشتری هستم فورا می گوید:" بفرمایین. " شروع می کنم به توضیح کارم ولی می بینم که...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 14 تیر 1405 10:17
آن قدر نماندم که یاد بگیرم روزی یکی از کارمندان فروشگاه ( که یادم نمانده مدیر قسمتی بود یا فقط یکی از کارمندان بود ) من را صدا زد و گفت:" با من بیا به سالن انتقال جنس ها به انبار تا به تو طرز کار اون دستگاه ها را یاد بدم. " با او رفتم. ولی درست متوجه نشدم که به او گفته بودند که این کار را بکند یا اینکه خودش...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 7 تیر 1405 08:36
سگی با عینک آفتابی! فروشگاه مروینز، اتاق بزرگی داشت که هم آشپزخانه بود هم ناهارخوری. فضایی با وسایل لازم برای درست کردن چای و قهوه و گرم کردن غذا. ولی من ناهارم را که اغلب ساندویچ بود به ندرت در این اتاق می خوردم. بیشتر به فضای باز بیرون مال می رفتم و روی نیمکت هایی می نشستم که برای استراحت و نشستن، دور و بر ساختمان...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 31 خرداد 1405 14:23
می خوام به خانومای سرزمینم بگم: هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت دست از تلاش کردن برندارین برای سفری خانوادگی به شهر شاهرود رفته ایم. قبل از سفر در تهران جاهای دیدنی شاهرود را جستجو کرده بودیم. یکی از آنها خانه ی یغمایی ها بود. امروز در شاهرود به دیدن آن خانه می رویم. وارد حیاط خانه که می شویم خانمی به ما خوش آمد می گوید. وقتی...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 17 اسفند 1404 11:04
تو در جزییات عالی هستی! فروشگاه مروینز همان طور که قبلا هم نوشته ام یکی از فروشگاه های زنجیره ای بزرگی بود که در آن سال ها در قسمت های مختلف شهر شعبه داشت. فروشگاه قسمت های مختلفی داشت. قسمت لباس های زنانه، مردانه، بچه گانه، جوانان، وسایل اتاق خواب، نوزادان، وسایل آشپزخانه و ... که هر کدام مدیر جداگانه ای داشت. خاطره...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 10 اسفند 1404 11:36
فقط عَموم مشکل داشت! آن روز برایم روز عجیبی بود. جلوی غرفه ای ایستاده بودم که فروشنده اش به من گفته بود حرف نمی زند. مانده بودم حیران از دستِ خودم. شنیدن اولین " نه " شور و شوق حرف زدن با مردمِ مرا بی رنگ می کند. انگاردر آن لحظه دیگر توان شنیدن " نه " ی دوم را در خودم نمی بینم. داشتم با خودم کلنجار...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 3 اسفند 1404 09:39
بیسکویت ساده و بیسکویت مقوی در فروشگاه مروینز برای کارکنان هر نوبت کاری، یک ساعت و نیم زمانِ استراحت تعیین کرده بودند. یک ساعت وقت ناهار و دو تا یک ربع برای چای یا قهوه، یکی قبل از وقت ناهار و دومی بعد از ناهار. من چون ماشین نداشتم و با اتوبوس رفت و آمد می کردم خواسته بودم که ساعت کاری من هر روز از ساعت نُه صبح تا شش...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 19 بهمن 1404 10:47
تبریک تولد از دستگاه حضور و غیاب فروشگاه مروینز! قبلا هم نوشته ام که چون با اتوبوس رفت و آمد می کردم و حرکت اتوبوس ها در آمریکا سر ساعت های مشخصی انجام می گرفت می باید سر ساعت در ایستگاه باشم که اتوبوس را از دست ندهم. به همین دلیل برای اینکه به موقع سر کارم برسم صبح قبل از همه از خواب بیدار می شدم و از خانه ی خواهرم...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 12 بهمن 1404 10:28
بلندپروازم خیلی هفته ی پیش از خیابانی رد می شدم که در قسمتی از آن چند غرفه زده بودند برای فروش لباس و دختران جوانی در آنها فروشندگی می کردند. همان روز به نظرم آمد که محل خوبی برای مصاحبه های من است. امروز به همان خیابان آمده ام. به یکی از غرفه ها نزدیک می شوم و کارم را به فروشنده جوان آن توضیح می دهم. بلافاصله در...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 5 بهمن 1404 09:37
پشت نگاهش چه بود ...؟ یکی از روزهایی که سرگرم کارم بودم از بین مردمی که برای خرید آمده بودند از کمی فاصله دختری را دیدم که به نظرم آشنا آمد. دقت که کردم یادم آمد که یکی از شاگردان کلاس زبان انگلیسی بود که آنجا با هم آشنا شده بودیم. به من که رسید او هم متوجه من شد. جلو آمد و با هم کمی حال و احوال کردیم. پرسید:"...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 28 دی 1404 09:33
کارت نمی دم نقد حساب می کنم ... یک روز قسمتی که برایم مشخص کرده بودند نزدیک میز صندوقدار فروشگاه بود. من به کار خودم مشغول بودم و مشتری هایی هم که انتخاب شان را کرده بودند می آمدند و با کارت، پول خریدشان را می دادند و می رفتند. یک دفعه متوجه خانواده ای شدم که با سر و صدا به صندوقدار نزدیک شدند. خانواده ی شلوغی بودند...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 21 دی 1404 10:06
جواب این مردم، این نبود پیاده روی می کنم ولی البته که هدف اصلی ام پیدا کردن یک مصاحبه شونده است. شخصی که دلش بخواهد با یک روزنامه نگار که با سری و نگاهی رو به جلو به او نزدیک می شود و تقاضای گفت و گو می کند حرف بزند. به کوچه ای می پیچم. از آن کوچه هایی است که اوایلش هیچ خبری نیست. هر دو طرف کوچه فقط دیوار است. باز...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 14 دی 1404 08:55
مشتری عصبانی و مشتری مهربان بعد از چند ماهی که از شروع کارم در فروشگاه مروینز می گذشت یک روز یک مشتری زن آمریکایی پنجاه و چند ساله از من پرسید که لباس های جنس کتان را کدام قسمت می تواند پیدا کند. من که تصادفا کلمه ی انگلیسی کتان تا آن روز به گوشم نخورده بود چون معنی اش را متوجه نشدم جواب دادم که نمی دانم. ناگهان آن...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 7 دی 1404 08:56
می بینی دنیا چطور شده! قبلا در خاطرات سفر دومم به آمریکا نوشته بودم که در فروشگاهی که مشغول کار شدم قسمت خاصی را برای من در نظر نگرفتند و هر روز صبح در شروع ساعت کاری از بلندگو اعلام می کردند که من آن روز در چه قسمتی کار کنم. در نتیجه من در بیشتر قسمت های فروشگاه می چرخیدم. یکی از روزها، اول ساعت کاری از بلندگو اعلام...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 30 آذر 1404 10:15
شاید باورتون نشه ... در محله ای دو کوچه را در ذهن داشتم که در یک وقت مناسب به سراغ شان بروم. امروز همان وقت مناسب است. هنوز به آن محله نرسیده ام که چشمانم به عادت خودشان داخل فروشگاه هایی را که از کنارشان می گذرم کنجکاوانه نگاه می کنند. در فضای ورودی یکی از این فروشگاه ها که به شکل مستطیل درازی است زنی را می بینم که...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 23 آذر 1404 09:49
جرات نداشت ... روز دیگری که باز نزدیک قسمت پرو کار می کردم زن و مرد آمریکایی مسنی به سمت اتاق های پرو آمدند. زن چند لباس دستش بود. وارد قسمت پرو شد. بعد از چند دقیقه در حالی که یکی از لباس ها را پوشیده بود از قسمت پرو بیرون آمد و نزدیک مرد که مشخص بود همسرش است رفت تا او لباس را به تنش ببیند. مرد لباس را دید ولی چیزی...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 16 آذر 1404 09:47
فقط برای مهمانی شام شب کریسمس! از فکر کار مطبوعاتی که بیرون آمدم رفتم سراغ فروشگاه های زنجیره ای لباس و وسایل خانه ای که معمولا در فضاهایی که اصطلاحا به آن " مال " می گویند مشغول کار بودند. حالا یادم نمی آید که این فکر از خواهرم بود یا خودم. به آنها مراجعه می کردم و کار می خواستم. خب، همه هم در قدم اول می...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 9 آذر 1404 09:51
شادترین خاطرَم لحظه ی ازدواج مونه به محلی آمده ام که چند وقت پیش برای انجام کاری گذارم به آنجا افتاده بود و در پرسه زنی بعد از تمام شدن کارم از کنار یکی دو مغازه گذشته بودم که با دیدن کسی که پشت پیشخوان مغازه نشسته یا ایستاده بود به نظرم آمده بود که می توانستند مناسب گفت و گوهایم باشند. در کوچه ی مورد نظرم دنبال شان...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 2 آذر 1404 10:13
مصاحبه با صاحب یک سوپر کوچک بعد از اینکه جلسه های آموزشی برای برنامه ریزی کلاس های پسرم به نتایجی رسید که در حدود امکانات دبیرستان برای او عملی شد و من با چند بار رفتن به دبیرستان و صحبت با معلمان پویا خیالم راحت شده بود که آنها با وضعیت او آشنا شده اند و برنامه هایش منظم پیش می رود به فکر پیدا کردن کار برای خودم...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 25 آبان 1404 08:40
بلاخره تخفیف گرفتم ... در سفر اولم به کشور آمریکا که برای ادامه ی تحصیل رفته بودم ( سال 1356 تا آخر سال 1358 ) یک بار موقع خرید کیف یا لباسی ( یادم نمانده کدام ) که مورد نیازم بود موقع پرداخت پول به صندوقدار متوجه شدم که جنسی که برداشته ام زدگی دارد. نقص کوچکی بود که مانع استفاده از آن جنس نمی شد. وقتی خواستم دوباره...
-
پشت چهره ها
یکشنبه 18 آبان 1404 10:49
دیگران را نردبان نکنین هفته ی پیش باید با مترو جایی می رفتم. ایستگاه آسانسور داشت. جلوی آسانسور یک مرد با دو زن ایستاده بودند. وقتی آسانسور رسید نمی دانم چرا آن سه نفر سوار نشدند. منتظر شدن که من با اینکه پشت سر آنها بودم اول سوار شوم. نمی دانم به خاطر موی سفید من بود یا نه. سوار شدم و آنها هم. قبل از اینکه در آسانسور...
-
سفر دوم به آمریکا
یکشنبه 11 آبان 1404 09:04
دعوت به خوردن قهوه وقتی داشتم خاطره ی درخت لیموی همسایه ی رو به رویی خانه ی خواهرم را می نوشتم خاطره ی دیگری که آن هم مربوط به ساکنان محل زندگی خواهرم بود یادم آمد. در آن حدود یک سالی که ما در آمریکا بودیم مادرم هم برای چند ماهی به آمریکا آمد. من در آن موقع هنوز کار نمی کردم و در خانه بودم. خواهرم و همسرش که سر کار می...