-
خاطرات سفری
دوشنبه 27 آذر 1402 20:40
غار " دِه شیخ " یا غار " علی صدر " شماره ی دو ... خرداد ماه سال 1397 برای چهار روز به روستای کَریَک در استان کهگیلویه و بویر احمد رفتیم. در مورد این روستا نوشته شده: " روستای کریک از توابع شهرستان دنا معروف به ماسوله ی استان کهگیلویه و بویراحمد یکی از کهن ترین روستاهای ایران است و قدمت آن به...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 19 آذر 1402 10:09
جذر و مدِ دریا و بازی فوتبال ... ماه فروردین سال 1396 به شهر میناب در استان هرمزگان رفتیم. از میناب به بندر عباس و از بندر عباس با قایق به جزیره های قشم و هرمز. از قایق که پیاده شدیم ماشینی گرفتیم تا ما را به قشم ببرد. در بین راه راننده با اشاره به مسیرهای شوسه ای که مانند جاده ای تا نزدیکی آب می رفت ( و گاه به گاه هم...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 12 آذر 1402 12:13
شگفت انگیز است این سازه ی آبی شوشتر! فروردین ماه سال 1395 به شهر شوشتر رفتیم در استان خوزستان. روزی که رفتیم تا سازه ی آبی شوشتر را ببینیم من هیچ تصوری از این سازه در ذهنم نداشتم. ولی وقتی بلیت گرفتیم و وارد شدیم حتی با همون نگاه اول شکوه و عظمتِ بناها، آب خروشان و شاداب، آبشارهای جورواجور در چپ و راست وتپه های دور و...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 5 آذر 1402 10:06
شهر زیرزمینی "نوش آباد" دی ماه سال 1394 به کاشان سفر کردیم. از دوستی که به کاشان رفته و در خانه ی منوچهری ها اقامت کرده بود شنیدیم که جای بسیار خوبی است. ما هم زمان سفر به کاشان تصمیم گرفتیم در خانه ی منوچهری ها جا بگیریم. سوئیتی می خواستیم. مسئول پذیرش به ما اطلاع داد که شب اولی که ما به کاشان می رسیم سوئیت...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 28 آبان 1402 10:11
توقف تولید پیکان و غصه ی این جوان شهرستانی ... هفته ی دوم تعطیلات نوروز سال 1394 به شهر بروجرد در استان لرستان رفتیم. یک روزِ سفر را برای گشتن در شهر خرم آباد گذاشته بودیم. یادم نیست از چه سالی این عادت را هم به روالِ سفر کردن هامون اضافه کردیم که قبل از حرکت از تهران اطلاعاتی از دیدنی های محل سفرمون یادداشت می کردیم...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 21 آبان 1402 11:15
هتلی با تعمیرکارِ زن اسفند ماه سال 1393 به شهر کردکوی در استان گلستان سفر کردیم. سوئیتی در یک هتل هفت هشت طبقه گرفته بودیم. روز دوم یا سوم سفرمون بود که هم تلویزیون اتاق ما مشکل پیدا کرد هم توالت فرنگی. به پذیرش هتل خبر دادیم تا تعمیرکار بفرستن. تعمیرکار که اومد دیدیم یک زنِ بیست و چند ساله است. وقتی او مشغول شد تا...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 14 آبان 1402 09:41
سفری بدون " کارت بانکی "..... تیر ماه سال 1393 به شهر " بروجن " در استان چهار محال و بختیاری رفتیم. از جمله شهرهای اطراف بروجن که به آنها سر زدیم شهر " سمیرم " در استان اصفهان بود. از شهر سمیرم خاطره ی خیلی خوشی دارم که مربوط می شه به یک سفر گزارشی تحقیقی، سال 1367، در مورد بررسی نقش زن...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 7 آبان 1402 10:15
کوهستان است اما با کوه هایی مینیاتوری .... فروردین ماه سال 1393 به شهر بیرجند در استان خراسان جنوبی سفر کردیم. بنا به عادت سفری خانواده ی ما در بیرجند مستقر شدیم و به چند شهر و روستای اطراف بیرجند سر زدیم. اسم یکی از این روستاها " هِندَوالان " بود. روستایی در 85 کیلومتری شمال شرق بیرجند. شنیده بودیم مسجد...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 30 مهر 1402 10:26
زمستان در ییلاق " ماسال " معمولا همه در فصل گرم به ییلاق ها میرن تا چند روزی در هوای خنک و لطیف ییلاق گردش کنن. ولی یادم نیست ما به چه دلیل تصمیم گرفتیم زمستان ( دی ماه سال 1392 ) به ییلاق ماسال بریم! از تهران اتاقی در یک مهمانپذیر رزرو کردیم. مهمانپذیر را تصادفی انتخاب کرده بودیم ولی وقتی رسیدیم و وسایل را...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 23 مهر 1402 10:24
قدم به قدم چادر بود و مسافر هفته ی دوم تعطیلات نوروز سال 1392 به بوشهر رفتیم. برای قدم زدن در ساحل دریا باید از خیابون و پیاده روی کنارش می گذشتیم تا به ساحل شنی برسیم. پیاده رو قدم به قدم با چادرهای برافراشته ی مسافران پر شده بود. در عین شلوغی نظم و ترتیبی هم به چشم می خورد. چادرها همه یک اندازه بودن ولی رنگارنگ. (...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 16 مهر 1402 10:18
مثل شعله های آتش بود در دشت ...! همان طور که در مقدمه ی این " خاطرات نویسی " نوشتم ما سفرهامون را از دو سالگی پویا شروع کردیم. سفر می رفتیم چون نیاز داشتیم چند روزی از زندگی مون در تهران و دل مشغولی های اون رها بشیم و به ذهن مون و خودمون در کل استراحت بدیم. به همین دلیل تصمیم به سفر رفتن در دقیقه ی 90 در اون...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 9 مهر 1402 10:25
رودخانه ای در دره .... تیر ماه سال 1390 به روستای هجیج ( یا حجیج، ظاهرا به هر دو شکل نوشته می شود ) در استان کرمانشاه رفتیم. تاریخ را دقیق می دونم چون قبلا هم نوشتم که از سال 1388 به بعد تاریخ و محل سفرهامون را یادداشت کردم. به همین دلیل در خاطرات سفری که بعد از این می نویسم زمان و مکان معلوم و مشخصه. ( خیلی دوست دارم...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 2 مهر 1402 11:27
هنوز اینجایین ...؟! فروردین سال 1390 برای پنج روز رفتیم شهر اردستان در استان اصفهان. سال دقیق این سفر را می دونم چون از مرداد سال 1388، الان یادم نیست به چه دلیل، تصمیم گرفتم تاریخ دقیق سفر و اسم شهر یا روستای محل سفرمون را با هزینه ی آن سفر در دفتری یادداشت کنم. تا الان دو دفتر 60 و 40 برگی پر شده و حالا رسیدم به...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 26 شهریور 1402 12:54
و ناگهان دشت گل های شقایق .... پویا کلاس چهارم دبستان بود که تصمیم گرفتیم با خواهرم که در امریکا زندگی می کند و اون سال برای دیدن فامیل به ایران اومده بود به سفر بریم. تاریخ روز و ماه این سفر دقیق یادمه چون بلیط گرفته بودیم که عصر همون روزی که پویا آخرین امتحانش را می داد حرکت کنیم، 22 خرداد سال 1376. طوری مخفیانه...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:36
زندگی یک روز زنِ عشایر قشقائی تیر ماه سال 1366 به همراه یکی از همکاران گروه گزارش مجله ی زن روز و یک همکار عکاس به منطقه ی ییلاقی عشایر قشقائی در اطراف شهر سمیرم در استان اصفهان رفتیم. موضوع گزارش این بود که در صحبت با زنان عشایر بپرسیم صبح که از خواب بیدار می شن تا شب که می خوابن چه کار می کنن. برای اینکه نتیجه ی...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 12 شهریور 1402 10:12
با چمدان در پیاده رو ... در یک سفر دیگری که هنوز در دورانی بود که در دقیقه ی نود تصمیم می گرفتیم که سفر بریم خب، نه بلیط اتوبوسی داشتیم نه اتاقی که برای شب خوابیدن از تهران فکری براش کرده باشیم. دقیق یادم نیست پویا چند ساله بود. شاید هشت نه ساله. وقتی به شهر انتخاب شده مان رسیدیم که اگر اشتباه نکنم رشت یا یکی دیگر از...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:20
روستای زیبای " جواهر ده " که دیگر نبود ..... ما دو بار به روستای " جواهر ده "، در استان مازندران و در نزدیکی شهر ساری ، سفر کردیم. تاریخِ سفرِ اول را یادم نیست. فقط با اطمینان می تونم بگم که قبل از سال 1388 بوده. و در سال هایی که ما بدون هیچ برنامه ریزی قبلی وسایل جمع می کردیم و راه می افتادیم. سفر...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 29 مرداد 1402 10:37
فارسی هم حرف می زدن هیچ یادم نیست چه سالی بود که به تبریز رفتیم. پویا شاید 13 یا 14 ساله بود. اولین بار بود که به تبریز می رفتیم. شنیده بودیم که مردم تبریز خیلی به زبان شون متعصب هستن و اگر مسافری برای خرید به مغازه شون بره فقط ترکی حرف می زنن! اما این طور نبود. مردم را خیلی گشاده رو دیدیم. در داخل شهر که گردش می...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 22 مرداد 1402 10:26
به غیر خودی ها زمین نمی فروشن...! بار اولی که به شهر دماوند رفتیم شاید پویا بیست و سه چهار ساله بود. اتاقی که از تهران برای یک شب گرفته بودیم آشپزخونه داشت. ساعت حدود ده صبح رسیدیم. وسایل را در اتاق گذاشتیم و رفتیم که در شهر قدمی بزنیم. از تهران که راه افتادیم فکر کرده بودیم که از مغازه ها خوردنی های صبحونه را بخریم و...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 15 مرداد 1402 09:34
از دور ... از نزدیک ... نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که واقعه ای را از دور ببینین و بر اساس چیزی که می بینین تصوری از چگونگی اون واقعه پیدا کنین ولی وقتی نزدیک تر می شین ببینین که اون طور که شما تصور کرده بودین نبوده. این اتفاق برای من در یکی از سفرهای مان به شهری ساحلی پیش اومد. اصلا یادم نیست کدوم شهر شمالی...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 8 مرداد 1402 10:01
سفر با آشپزی یا بی آشپزی ...؟! روستای رودبارک نزدیک کلاردشتِ استان مازندران را خیلی دوست دارم. از طبیعت زیباش و حس صمیمی و خلوصی که فضای خاص روستا به من می ده در یکی از خاطره ها با تیتر " کجا می رین تو این بارون؟! " نوشته ام. به ما در این روستای کوچیک خوش می گذشت. به خاطر همین قبل از اینکه در خانواده تصمیم...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 1 مرداد 1402 10:46
رودخانه ای به پهنای 30 متر! در سفری به شهر کرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری برای دیدن سرچشمه ی زاینده رود به شهر سامان رفتیم. رودخانه ای دیدیم پرآب و خروشان. آبی چنان زلال که با دست و دل بازی حتی کوچیک ترین سنگ ریزه ی بسترش را نیز با دلِ راحت به تماشا گذاشته بود. همان دیدن آبی که شادمانه از روی سنگ های بزرگ و کوچیک...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 25 تیر 1402 12:58
وقتی در ماسوله برق قطع می شود! در یکی دیگر از سفرهایی که به ماسوله رفته بودیم عصر یکی از روزها بعد از غروب آفتاب مشتری یکی از مغازه هایی شدیم که در پیاده رو جلوی مغازه اش میز و صندلی گذاشته بود. پشت میزی نشستیم و بستنی خواستیم. تا بستنی ها برسد غرق تماشای منظره ی زیبای شهر شدیم. شهری که خانه هایش از بالا تا پایین تا...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 18 تیر 1402 09:32
سراب است ... اما پر ازآب!؟ هیچ یادم نیست که به کدوم شهرِ نزدیک کرمانشاه رفته بودیم که دیدنی هایش خیلی زودتر از زمانی که ما برای اون سفر، برنامه ریزی کرده بودیم تمام شد. هنوز دو روز وقت داشتیم. تصمیم گرفتیم بریم کرمانشاه. وقتی رسیدیم و اتاقی در هتل گرفتیم پرسیدیم کرمانشاه چه دیدنی هایی داره. گفتن یکی از جاهای دیدنی شهر...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 11 تیر 1402 11:00
دریاچه ای با قدمت 3000 ساله .... بار اولی که به زنجان رفتیم فقط برای دیدن مجموعه ی تخته سلیمان بود. همسرم فیلم مستندی از این دریاچه ساخته بود که باعث شده بود دلم حسابی برای دیدنش غنج بزنه. این بود که وقتی فرصت یک روزه پیدا کردیم صبح رفتیم زنجان و از زنجان بلافاصله به تخته سلیمان. عصر برگشتیم زنجان و بلافاصله تهران....
-
خاطرات سفری
یکشنبه 4 تیر 1402 10:13
زمستان در بهارِ ماسوله .... یک سال برخلاف عادتِ ماسوله رفتن مون که همیشه تابستان یا نیمه ی دومِ بهار می رفتیم در تعطیلات عید رفتیم. ماسوله یک عکاسی داشت که صاحبش مرد جوانی بود. بیرون عکاسی اش تصاویری از ماسوله در چهار فصل روی تخته ای پایه دار می گذاشت. هر بار که از جلوی عکاسی رد می شدیم می ایستادیم و تماشا می کردیم....
-
خاطرات سفری
یکشنبه 28 خرداد 1402 11:21
روستای کویری " مصر " در استان اصفهان ... یادم نیست چه سالی بود که تصمیم گرفتیم سفری به مناطق کویری بریم. از دوستی که به دلیل کارهای تحقیقاتی گسترده و سفر پشت سفر با جای جای ایران آشنا بود پرسیدیم و او منطقه ی کویری نزدیک اصفهان را پیشنهاد کرد. در اون سال ها هنوز ساخت اقامتگاه های بوم گردی رواج پیدا نکرده...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 21 خرداد 1402 16:58
نتیجه ی دیر اقدام کردن ... سالی که می خواستیم برای تعطیلات عید به یزد بریم یادم نیست به چه دلیل به موقع به فکرِ رزرو جا در هتل نیفتادیم. وقتی شروع کردیم در هتل ها اتاق خالی پیدا نکردیم. اون سال ها هنوز فکر راه اندازی اقامتگاه های بومگردی به ذهن کسی نرسیده بود. آخر مسئول پذیرش یک هتل پیشنهاد کرد که با هتل شهر تفت ،...
-
خاطرات سفری
یکشنبه 14 خرداد 1402 13:06
ماسوله بعد از زلزله یک بار مدتی بعد از زلزله ی ماسوله به آنجا رفتیم. یادم نیست که چقدر از زلزله گذشته بود. در شهر که راه می رفتیم دیدن خانه هایی که زلزله آنها را در هم کوبیده بود و صاحب خانه ها آنها را رها کرده بودن خیلی غم انگیز بود. عجیب این بود که مثلا در یک ردیف از خانه ها که شاید ده خانه یا بیشتر در کنار هم بودن...
-
خاطرات سفری
دوشنبه 8 خرداد 1402 08:03
آخ جون فردا می ریم مسافرت ... در یکی از سال هایی که هنوز دقیقه ی نود تصمیم می گر فتیم که به سفر بریم وقتی به ترمینال رسیدیم و دنبال بلیط رفتیم گفتن تا چند ساعت هیچ اتوبوسی برای آستارا ( شهری که برای سفر انتخاب کرده بودیم ) ندارن. ما که نمی تونستیم چند ساعت در ترمینال وقت تلف کنیم تصمیم گرفتیم با ماشین های کرایه که آن...